مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

559

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - استخوانهاى سينه‌اش كوبيد وسپس سنان تيرى هم رها كرد وتير بر گلوى حضرت نشست . حضرت به روى زمين افتاد . برخاست وبه روى زمين نشست وتير را از گلويش بيرون آورد وهردو كف دست به زير خون گرفت . همين‌كه كفهايش پر از خون شد ، سر وصورت خود را رنگين كرد ومىگفت : « با همين حال كه به خونم آغشته‌ام وحقّم را غصب كرده‌اند ، خداوند را ملاقاة خواهم كرد . » عمر بن سعد به مردى كه در سمت راستش ايستاده بود ، گفت : « واي بر تو ! فرود آي وحسين را راحت كن . » راوي گفت : خولى بن يزيد اصبحى پيش‌دستى كرد كه سر حضرت را ببرد ، لرزه بر اندامش افتاد . پس سنان بن انس نخعى از أسب فرود آمد وشمشير بر گلوى حضرت زد ومىگفت : « به خدا قسم كه من سر تو را از بدن جدا خواهم ساخت ومىدانم كه تو پسر رسول خدايى وپدرت ومادرت از پدر ومادر همهء مردم بهترند . » سپس سر مقدس ومعظم آن بزرگوار را بريد . شاعر در اين‌باره به اين مضمون مىگويد : باشد كدام غم به جهان چون غم حسين * روزى كه دستهاى سنانش بريد سر وروايت شده است كه : همين سنان را مختار دستگير كرد وانگشت‌هاى أو را ريزريز نمود ، سپس دو دست ودو پايش را بريد ، آنگاه در ديگى روغن كه روى آتش مىجوشيد انداخت وأو در ميان آن دست وپا زد ومرد . راوي گفت : هنگام شهادت حسين ، گردوغبار شديدي آسمان كربلا را فراگرفت كه روز روشن ، همچون شب تاريك شد وآن‌چنان بادي سرخ وزيدن گرفت كه از هيچ‌كس عين واثرى ديده نمىشد ومردم گمان كردند كه عذاب بر آنان فرود آمد ، ساعتي چنين بود وسپس هوا روشن شد . هلال بن نافع روايت نمود كه : با سربازان عمر بن سعد ملعون ايستاده بودم كه يكى فرياد برآورد : « أمير ، مژده ! اين شمر است كه حسين را كشته [ است ] . » گويد : از ميان لشكر بيرون شدم ودر ميان دو صف بالين حسين ايستادم وأو در حال جان كندن بود ، وبه خدا قسم هرگز كشتهء آغشته به خونى را زيباتر ونورانىتر از أو نديدم ؛ زيرا من آن‌چنان مات نور آن صورت ومحو جمال آن قيافه شده بودم كه متوجه نشدم چه‌گونه أو را مىكشند . حسين در آن حال آب خواست وشنيدم مردى مىگفت : « به خدا قسم آب نخواهى چشيد تا به جايگاه گرم وسوزان جهنم وارد شوى واز آب گرم آن بنوشى . » پس شنيدم كه حضرت مىفرمود : « اى واي بر تو ! حاميه نه جاى من است وحميم آن نه مرا شراب ؛ بلكه من بر جدّم رسول خدا وارد خواهم شد ودر كنار أو در جايگاه صدق وپيشگاه سلطان نيرومند خواهم نشست واز آب بهشتى تغييرناپذير خواهم نوشيد وشكايت رفتار شما را با من به آن حضرت خواهم برد . » راوي گفت : يكباره همگى بر آن حضرت برآشفتند ؛ آن‌چنان كه گويى خداوند ، ذره‌اى مهر در دل -